خبرنامه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه شماره 92

ارسال‌شده در خبرنامه شماره 92 توسط khabarnaame در آوریل 14, 2009

نگاهی به آرایش نیروهای سیاسی

نویسنده: علی اکبر محمدزاده

اواخر سال گذشته محمد خاتمی از عرصه انتخابات کناره گیری کرد. کناره گیری ای که برخی از هواداران او برخلاف خاتمی آن را غیر اخلاقی خواندند و آن را بیشتر خودخواهانه تعبیر کردند. از نگاه خاتمی او با انصراف خود راه را بر اجماع اصلاح طلبان بر کاندیدای واحد باز کرده است. او معتقد است که میرحسین موسوی در راه رییس جمهوری با موانع کمتری مواجه خواهد شد. اما اصلاح طلبان حامی ورود خاتمی معتقد بودند تنها محمد خاتمی می تواند در مقابل احمدی نژاد پیروز شود و خاتمی برای کناره گیری باید نظر آنان را نیز جویا می شد.
انصراف خاتمی پس از اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی صورت گرفت. میرحسین موسوی چند روز پیش از انصراف خاتمی ورود خود را با بیانیه ای اعلام کرد. بیانیه ای که محتوای آن نشان می داد آخرین نخست وزیر ایران طی 20 سال سکوتش تغییری نکرده است و نشانه ای از مواضع اصلاح طلبی در او دیده نمی شود.
در بیانیه موسوی عدم تعریف دقیق آزادی با مفاهیم جامعه مدنی و اصلاح طلبی و به جای آن تعریف ارزشی از آزادی با نام بردن از شهیدان دوران جنگ، استفاده از واژهای مستضعفین و عدالت چهره همان نخست وزیر دهه 60 ایران را بیشتر زنده می کرد. سخنرانی موسوی در نازی آباد با صحبت از «اسلام ناب محمدی» این تلقی را افزایش داد.
با این حال موسوی در نشست مطبوعاتی خود در 17 فروردین ماه چهره ای دیگر از خود بروز داد. تاکید بر منافع ملی به جای منافع ارزشی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی ایران و امکان مذاکره با تمامی کشورها از جمله آمریکا در سیاست خارجی دولت او اعلام شد.
دفاع از آزادی های مدنی و مطبوعات در کنار جمع آوری گشت ارشاد، دفاع از آزادی کانال های تلویزیون نکاتی بودند که از سوی میرحسین موسوی گفته شد. احترام به کنوانسیون های بین المللی برای رفع مسئله فلسطین موضوعی جدید در سی سالگی انقلاب اسلامی بود که موسوی در صحبت های خود به آن اشاره کرد.
میرحسین موسوی تا به امروز برنامه ای روشن برای اداره کشور ارائه نداده است. او همچنین در مورد کابینه ای که قرار است در صورت پیروزی او را همراهی کند حرفی به میان نیاورده است.
با این حال موضوع مهمی که موسوی در مصاحبه های خود به آن اشاره نموده است اعتقاد او به کار جمعی است. او موفقیت خود را در دوره 8 ساله نخست وزیری اش مدیون مشورت و اعتقاد به کار جمعی می داند و یکی از مشکلات اصلی دولت فعلی را عدم توجه به نظر دیگران از جمله مجلس برمی شمارد. به نظر می رسد تغییر مواضع او پس از اعلام کاندیداتوری نیز مشورت او با اطرافیانش باشد.
با روشن شدن مواضع اصلاح طلبانه موسوی، پس از مصاحبه مطبوعاتی وی احزاب اصلاح طلب از موسوی حمایت کردند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت با صدور بیانیه هایی حمایت خود را از میرحسین موسوی به طور رسمی اعلام کردند. همچنین بنا بر گفته سخنگوی کارگزاران این حزب از موسوی حمایت خواهد کرد.
از سویی، دیگر کاندیدای اصلاح طلبان، مهدی کروبی از لزوم تغییر در سیاست های کشورسخن به میان آورده است. کروبی در سخنرانی ها و مصاحبه های خود بر حمایت از زندانیان سیاسی و دانشجویان بازداشتی تاکید می کند.
با حمایت احزاب اصلاح طلب از موسوی، مهدی کروبی برای جمع آوری تیم مشورتی خود بیشتر به حمایت اشخاص پرداخته است. غلامحسین کرباسچی، محمدعلی نجفی، محمدعلی ابطحی، عمادالدین باقی و عطاء الله مهاجرانی از جمله افرادی هستند که در ستاد انتخاباتی کروبی مشغول به فعالیت هستند.
بعضی صحبت های موسوی و کروبی خارج از اختیارات قانونی آنان است. جمع آوری گشت های ارشاد که زیر نظر نیروی انتظامی عمل می کند به طور کامل در اختیار رییس جمهور نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. مذاکره با آمریکا و پیگیری سیاست خارجی ایران در حوزه اختیارات شورای عالی امنیت ملی است که رئیس دولت چند کرسی از آن را در اختیار دارد. موسوی و کروبی تاکنون از چگونگی اجرای شعارهای خود و استفاده از اختیارات رئیس جمهور در قانون اساسی در کنار سایر قوا حرفی به میان نیاورده اند.
پس از انصراف خاتمی پیش بینی می شد بخشی از آرای او به سمت محمدباقر قالیباف، شهردار فعلی تهران سرازیر شود. مواضع اخیر قالیباف در مصاحبه های او نشان می داد او آمادگی نمایندگی آرای طبقه متوسط و شهری را داراست. با این وجود قالیباف در آغاز سال جدید طی مصاحبه ای اعلام کرد که فعلا قصد کاندیداتوری ندارد.
جبهه اصولگرایان از مدت ها قبل گزینه عبور از احمدی نژاد را مطرح و تنها شرط حمایت خود از احمدی نژاد را آمدن خاتمی اعلام کرده بود. با این حال پس از انصراف خاتمی و قالیباف از کاندیداتوری احتمال اجماع اصولگرایان بر احمدی نژاد بیشتر شده است و مطرح شدن گزینه هایی همچون محسن رضایی در میان سه کاندیدای مطرح با توجه به نداشتن پایگاه اجتماعی رضایی منتفی می نماید.
با نزدیکی به انتخابات، گروه های مختلف اجتماعی مطالبات خود را با کاندیداها در میان می گذارند. دانشجویان خواسته هایی همچون استقلال دانشگاه ها و انتخابی بودن روسای آن، رفع تبعیض در گزینش دانشجویان در تمامی سطوح و آزادی فعالیت برای تشکل های دانشجویی را مطرح می سازند. زنان از تبعیض های فراوان در سطح کشور از جمله مدیریت های کلان و گزینش های شغلی رنج می برند. کارگران و معلمان خواستار اتحادیه های مستقل برای پیگیری مطالبات خود و آزادی فعالیت هستند. با این وجود تاکنون هیچ کدام از کاندیداهای ریاست جمهوری برنامه ای روشن برای این مطالبات ارائه نکرده اند.
نگارنده امیدوار است کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری با نزدیکی به انتخابات به مطالبات گروه های مختلف اجتماعی پاسخ گویند، برنامه های خود را برای عملی کردن شعارهای خود روشن سازند و مشخص سازند چگونه می خواهند از اختیارات قانونی خود در مسند ریاست جمهوری استفاده نمایند.

نگاهی به سوابق و دوران نخست وزیری میرحسین موسوی

نویسنده: جواد سوهانکار

این روزها اکثر گروه های سیاسی یا به طور جدی از میرحسین حمایت می کنند یا به صورت تلویحی از او حمایت کرده اند که مهم ترین آنان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. با توجه به اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم نگاهی به دوران 8ساله نخست وزیری موسوی ما را در شناخت بهتر او کمک خواهد کرد.
میرحسین از سال 60 تا 68 نخست وزیر بود که پس از آن با تغییر قانون اساسی، پست نخست وزیری حذف شد. او از سال 1358 تاکنون عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. همچنین از سال 68 عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. در دوران هاشمی و خاتمی مشاور ریاست جمهوری بوده است. از سال 78 به ریاست فرهنگستان هنر منصوب شده است. از سال 57 تا 60 عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و مدتی هم دبیر سیاسی این حزب بوده است. همچنین در کارنامه او مدیرمسئولی و سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی ارگان رسمی حزب جمهوری اسلامی دیده می شود. مدت کوتاهی در زمان رجایی وزیر امور خارجه بوده است.
دوران نخست وزیری او همزمان با دوران جنگ بود و بالواقع با پایان یافتن جنگ و بعد از ان فوت رهبر انقلاب، میرحسین هم از صحنه سیاست کنار رفت. در دوران میرحسین سیاست های اقتصادی به دلیل جنگ و شرایط خاص کشور، سیاست هایی سوسیالیستی و بیشتر امور در اختیار دولت بوده است. در این سیاست اقتصادی بسیاری از نیازهای اولیه مردم با استفاده از کوپن در اختیار انان قرار و امور تولیدی زیر نظر دولت انجام می گرفت. البته در پیش گرفتن این سیاست ها تا حدی با توجه به شرایط جنگ، قیمت پایین نفت، کم بودن درآمدهای دولت، هزینه های بالای جنگ و حفظ ارزش پول ملی قابل توجیه است. همچنین مصادره بسیاری از کارخانجات، شرکت ها و صنایع در سال های اولیه انقلاب و در اختیار گرفتن مدیریت آنان توسط دولت، به تصدی گری هرچه بیشتر دولت در امور اقتصادی در دوران میرحسین کمک می کرد.
در زمان جنگ دولت ها برای راضی نگه داشتن مردم و همچنین استفاده درست تر از منابع، اقتصاد را در دست می گیرند و به سهمیه بندی مواد مورد نیاز پرداخته و سعی می کنند تورم را در سطح پایینی نگه دارند. میرحسین در سال 60 اقتصاد را با تورم 23% تحویل گرفت. اگر چه در سال اول نرخ تورم 0/2% افزایش پیدا کرد ولی میرحسین توانست در قالب یک سیر نزولی تا سال 64 نرخ تورم را به 6% برساند. به جز این دوره، نرخ تورم تنها در سال 69 و در دوران هاشمی به زیر 10 درصد رسید. در آن سال نرخ تورم 9% بود. در سال 65 نرخ تورم رشد کرد و به نزدیکی 23% و در نهایت در 2 سال پایانی نرخ تورم به 28% رسید. از دلایل اصلی افزایش نرخ تورم می توان به سقوط شدید قیمت نفت به بشکه ای 5 و 6 دلار اشاره کرد. همچنین از سال 65 عراق، تمرکز اصلی خود را بر انهدام تاسیسات اقتصادی ایران گذاشت و معتقد بود تا زمانی که ایران قادر به تامین هزینه های جنگ و مدیریت جنگ از نظر اقتصادی باشد، نمی توان بر ایران پیروز شد. به طور مثال میزان خسارت وارد بر زیربناهای اقتصادی ناشی از جنگ در سال 66 بیش از تمام خسارت های وارد شده از زمان آغاز جنگ تا به آن موقع بر زیربناهای اقتصادی بوده است. در هر حال، متوسط نرخ تورم در دوران نخست وزیری میرحسین 19/2% بود.
در دوران نخست وزیری میرحسین می توان اختلاف او با حجه السلام خامنه ای رییس جمهور وقت اشاره کرد. نقطه اوج این اختلاف به زمان انتخاب نخست وزیر در دور دوم ریاست جمهوری حجه السلام خامنه ای برمی گردد. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود می آورد که از شروط حجه الاسلام خامنه ای برای کاندیداتوری در دوم ریاست جمهوری، داشتن اختیار برای انتخاب نخست وزیر بود. از سخنان رئیس جمهور در مراسم تنفیذ برداشت می شد که قصد تغییر نخست وزیری را دارد و سخنرانی های بعدی او نیز این مسئله را تایید کرد.
با جدی شدن زمزمه های تغییر موسوی، 135 نفر از نمایندگان در نامه ای به رهبر انقلاب از وجود جریانی برای تغییر دولت خبر دادند و اینکه این امر باعث ایجاد بحران در کشور می شود. امام در جواب، موسوی را فردی متدین و متعهد و در اداره کشور فردی موفق دانست و تاکید کرد تغییر او را به صلاح نمی داند ولی در عین حال حق انتخاب نخست وزیر را برای رییس جمهور و مجلس قائل شد. چند روز بعد با دیدار امام با محسن رضایی فرمانده سپاه وقت نظر امام بر ضرورت تغییر نکردن موسوی تقویت شد. در این دیدار محسن رضایی تاکید کرد موقعیت میرحسین در جنگ و در بین جوانان به نحوی است که تغییر او سبب تضعیف جبهه های جنگ می شود. پس از این دیدار بود که پافشاری امام بر میرحسین افزایش یافت. در خاطرات هاشمی می آید حجه الاسلام خامنه ای از امام درخواست حکمی برای قرار دادن میرحسین در پست نخست وزیری را داشت، که امام از دادن حکم خوداری کرد و تنها به اظهارنظر پرداخت. در نهایت امام در دیدار با مهدوی کنی، جنتی و یزدی با گفتن جمله تاریخی اعلام مي‌كنم كه انتخاب غير از ايشان، خيانت به اسلام است. به این غائله پایان داد و اینگونه حجت بر رئیس جمهور وقت تمام شد که باید میرحسین را برای نخست وزیری معرفی کند. موسوی در جلسه رای اعتماد، 162 رای موافق، 73 رای مخالف و 26 رای ممتنع بدست اورد و برای دور دوم نخست وزیر شد. 99 نفری که به او رای نداند به 99 معروف شد که جزء منتقدین و مخالفین موسوی بوند که به روند دخالت رهبر در انتخاب نخست وزیر اعتراض داشتند. در زمان انتخاب کابینه، نیمی از وزرای پیشنهادی موسوی از طرف رئیس جمهور رد شدند و در نهایت تنها 6 نفر از وزرا در کابینه ثابت ماندند.
لازم به ذکر است حجه الاسلام خامنه ای در دوره اول ریاست جمهوری خود ابتدا علی اکبر ولایتی را برای نخست وزیری معرفی کرده بود که مورد پذیرش مجلس قرار نگرفت. سپس مجلس به موسوی ابراز تمایل کرد و رئیس جمهور او را برای این پست معرفی کرد.
با تشکیل مجلس سوم به وزرای موسوی رای اعتماد داده نشد و افزایش فشارها منجر به استعفای او در تاریخ 15 شهریور 67 شد. این استعفا مورد موافقت امام قرار نگرفت و اما در جواب از عدم مشورت با وی و دیگر مسئولین رده بالا در مورد استعفا گله کرد و اینکه در این شرایط حساس پس از قبول قطع نامه، چه وقت استعفا است و ایشان در سنگر نخست وزیری به خدمت خود ادامه دهد و حق مجلس است به وزرای پیشنهادی رای اعتماد ندهد.
موسوی جزء هسته اولیه شورای عالی نقلاب فرهنگی بود. شورای عالی انقلاب فرهنگی، پس از تعطیلی دانشگاه ها مسئولیت گزینش دانشجویان و اساتید در کنار بازنگری در متون و نحوه اداره دانشگاه را بر عهده گرفت. اتخاذ سیاست خارجی افراطی که ما را در سطح دنیا منزوی کرد. بسته شدن روزنه های انتقاد و فضای آزاد سیاسی خاطراتی از دهه 60 ایران است. با این حال موسوی محدود شدن فضای سیاسی و فرهنگی را ناشی از دوران بحران و جنگ می داند.
هنوز تا انتخابات حدود 2 ماه باقی است و همچنان مواضع موسوی در ابهام قرار دارد. به نظر می رسد نقاط مبهم مواضع موسوی با نزدیکی به انتخابات برای مردم روشن تر خواهد شد.

احزاب و انتخابات

نویسنده: مسعود احسانی

با فرا رسیدن ایام انتخابات در کشور و گرم شدن بازار بحث و جدل ها، احزاب و تشکل های سیاسی بر فعالیت خود افزوده و توان خود را معطوف به انتخابات آتی کرده اند.
در بحبوحه تدارکات نامزدهای انتخاباتی، تقبیح حزب گرایی و ضد ارزش های انقلابی خواندن آن از سوی عده ای از سیاسیون، کناره جویی عده ای دیگر از احزاب و عدم اتکا و توجه مردم به آن ها، حاکی از نارضایتی هایی است که در بدنه جامعه و سیاسیون چه از اصل شکل گیری احزاب و یا از نحوه تشکیل آن وجود دارد .
اینکه برخی نامزدان ریاست جمهوری در ایران خود را مردمی نامیده و تعلق به هرگونه حزب و ساختار مدون اجتماعی را منکر می شوند، صرف نظر از وجهه منفی و یا مثبت آن در جامعه، امری غیر متداول و ناموزون در ساز و کار سیاست نوین می نماید و مصداقی عینی بر عدم کارایی احزاب در تاثیرگذاری و جهت دهی مردمی در ایران است.
هنوز هم سر دادن شعارهای عدالت گرایی جذابیت بیشتری از معرفی برنامه مدون برای فراهم نمودن زمینه های اجرای عدالت را دارد، هنوز هم فراحزبی خواندن خود مزیت محسوب می شود. در حالیکه تنها دو ماه تا انتخابات مانده است نامزدان احتمالی هیچ برنامه اقتصادی و مدیریتی ارایه نداده و رای دهندگان باید صرفا بر مبنای شناختی که از شخصیت کاندیداها دارند در مورد آنان قضاوت کنند. و این ها همه از بی نظمی های موجود در احزاب سیاسی ایران حکایت دارد که عملا انتخابات ایران را در صحنه عمومی به رقابت شعارهای انتخاباتی در پروسه ای دو ماهه تبدیل کرده است.
این ساختارنیافتگی و عدم تکامل احزاب در ایران که متاثر از نداشتن پشتوانه مردمی است، احزاب را تبدیل به مجمعی از اشخاص سیاسی و حکومتی کرده که فقط در ایام انتخابات برای رسیدن به قدرتی بیشتر به تکاپو می افتند و در این میان نقش مردم در رجحان دادن شعاری بر شعار دیگر خلاصه می شود.
تاثیر گذاری مردم در اداره کشورشان در سایه تعامل بین نهادها و پایگاه های اجتماعی مستقل مردمی با دولت شکل می گیرد و این لازمه یک حکومت مردم سالار است که احزاب و نهادهای مدنی با پایگاه های مردمی در آن فعالیت اجتماعی سیاسی داشته باشند. اما در جامعه ایران قدرت گرفتن متوازن گروه های مستقل مردمی هیچگاه جامه ی عمل به تن نکرده است و حتی زمانی که در کشور فرصتی ایجاد شده تا نهادهای مدنی و اصناف مهجور به تشکل خویش سامانی دهند به دلیل وابستگی آن ها به حمایت های دولتی عملا حیاتی گذرا داشته اند.
نمایان است که استقرار احزاب (به معنای واقعی آن) و تشکل های اجتماعی و حضور پررنگ آنها در صحنه سیاسی مصداقی از بها دادن به اندیشه جمعی در اداره کشور می باشد و بالعکس هر چه ساختار مدیریتی کشور وابسته به اشخاص باشد مسلما نوسان های شدیدتری در مدیریت کشور و سلیقه ای عمل کردن دولت دیده می شود که اثرات نامطلوبی را بر اقتصاد و روابط سیاسی کشور بر جای می گذارد و این همان امری است که در چهار سال اخیر در دولت احمدی نژاد شاهد آن بوده ایم و تنها می توان امیدوار بود که با عمق گرفتن جریانات اجتماعی و مردمی در اصناف و احزاب رویه مناسب تری در شیوه اداره کشور را شاهد باشیم.

انتخاب مایلی کهن

نویسنده: سعید نجفی برزگر
محمد مایلی کهن سرمربی تیم ملی شد و به جای دایی بر نیمکت تیم ملی نشست. او در حالی بر نیمکت تیم ملی نشست که نام افشین قطبی نیز در میان کاندیداهای نیمکت تیم ملی دیده می شد. مایلی کهن که با اولین حضورش پس از سرمربی شدن در برنامه ی نود نشان داد که این اختیار را دارد که کلام منتقد را نپذیرد، بارها از سوال های فردوسی پور طفره رفت، از موضع قدرت صحبت کرد و راه کلام را با پاسخ های بعضاً غیر منطقی بست.
محمد مایلی کهن، پیش از این نیز سکان سرمربیگری تیم ملی را به دست داشت. پیش از جام جهانی 98، او به سرمربیگری تیم ملی انتخاب شد. با نتایج ضعیفی که گرفت، برکنار شد تا تیم ملی این شانس را داشته باشد که به جام جهانی صعود کند. او پس از این برکناری در باشگاه های مختلفی از جمله سایپا، تیم ملی امید، پیکان و فولاد اهواز مربیگری کرده است که غالبا ً نتایج مطلوبی نداشته است.
انتخاب مایلی کهن به تیم ملی، در حالی انجام شد که علی کفاشیان، رییس فدراسیون فوتبال در برنامه ی نود در چهارشنبه 12 فروردین تایید کرده بود که او با شرایط موجود سرمربی تیم ملی نخواهد شد، و اینطور نیز به نظر می رسید. چرا که پس از کسب نتایج ضعیف در تیم های قبلی اش، از لحاظ حرفه ای بسیار دور از انتظار بود که او به این عنوان برگزیده شود. اما شکل برکناری دایی و شرایط عمومی فعلی کشور در این انتخاب تاثیر داشت.
شکل برکناری دایی، بهتر از شکل آمدنش به تیم ملی نبود. هنگامی که او سرمربی تیم ملی شد، تیم ملی پس از عدم موفقیت اش در جام ملت های آسیا با سرمربیگری قلعه نویی بود. تا ساعتهای آخر، قرار بود، افشین قطبی به عنوان سرمربی انتخاب شود. اما به هر شکلی که بود، نام دایی رسماً به عنوان سرمربی اعلام شد و در نظرسنجی برنامه ی نود، با استقبال مردم روبرو شد.
فوتبال، از تاثیرگذار ترین عوامل بر جو عمومی جامعه است. از این رو مسئولین همیشه از این ابزار استفاده می کنند تا محبوبیت خود و شور موجود در جامعه را افزایش دهند. از این رو، می توان گفت انتخاب علی دایی در آن زمان به سرمربیگری بسیار هوشمندانه بود. چرا که علاوه بر اینکه مردم موافق او بودند، در صورت موفقیتش مسئولین می توانستند علی دایی را به عنوان استعدادی که خود کشف کرده اند، به همه بشناسانند و در صورت شکستش، به راحتی تمام تقصیرها را به گردن او بیندازند، چرا که مردم نیز خاطره ی خوشی از او در جام جهانی 2006 نداشتند.
برکناری علی دایی نیز از این روال دور نبود. دریک جمله می توان گفت: او برکنار شد، چون افکار عمومی بودنش را تاب نمی آورد. یعنی حتی اگر او از لحاظ حرفه ای باید به کار خود ادامه می داد، برای جلوگیری از افزایش نارضایتی ها، و با اعلام اینکه مردم، خود کارشناس فوتبال هستند، او را برکنار کردند و چند گزینه را، از جمله مایلی کهن و قطبی، مطرح کردند.
به هر حال، از میان گزینه ها، مایلی کهن انتخاب شد؛ مربی ای که لقب »مربی ارزشی« را به همراه دارد. در هر صورت، باید صبر کرد و دید که مایلی کهن آیا می تواند خواسته ی مسئولان را، که همانا جلوگیری از افزایش نارضایتی عمومی مردم باشد، برآورده کند و یا او که آمدنش مانند آمدن دایی است رفتن احتمالی اش مانند رفتن دایی خواهد بود ؟

سینمای غریب

نویسنده محمد افخمی

بالاخره بعد از آن همه حواشی از اکران قسمت قبل فیلم اخراجی ها تا بازدیدهای مسوولین دولت و نمایندگان مجلس من جمله محمدحسین صفارهرندی (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) از پشت صحنه فیلم و تا حذف فیلم از بخش رقابتی جشنواره فجر بالاخره اخراجیها اکران شد و شاید حتی بیشتر از آنچه انتظار می رفت با استقبال مخاطبین مواجه شد. به گونه ای که مسعود ده نمکی، کارگردان این فیلم فروش آنرا تا ۱۴ فروردین بالغ بر ۳ میلیارد تومان دانست، رقمی‌ غیر قابل باور برای سینمای ایران.
اما مگر داستان فیلم چیست؟
فیلم ادامه اخرجیهای ۱ است، »اخراجیها« در محاصره دشمن اسیر می شوند و از طرف دیگر هواپیمای تهران مشهدی که خانواده آنها در آن است توسط مجاهدین خلق ربوده و به عراق برده می شود. فیلم بیشتر در اردوگاه اسرای ایرانی‌ در عراق می‌گذرد و سعی‌ می‌کند وجود اقشار مختلف را در بین اسرا نشان دهد. از بسیجی‌ زمان جنگ گرفته تا لوطی و جاسوس و وطن فروش. این فیلم بیشتر به مشکلات و اختلاف عقاید آن ها می پردازد و پایان فیلم اتحاد همه این قشر برای ایران علیه دشمن با اجرای سرود »ای ایران« در برابر مسافرین ربوده شده و نیروهای بین الملل است.
چرا فیلمی که تا این حد با استقبال مخاطب مواجه می شود از جشنواره فجر حذف می شود؟
هرچند در آن زمان دلیل حذف اخراجیها ۲ »شوخی های سبک و غیر اخلاقی فیلم« ذکر شد ولی‌ کارگردان فیلم این موضوع را قبول ندارد و دیالوگهای فیل خود را »هجو دشمن« می نامد و معتقد است »تنها هیات انتخاب جشنواره متوجه موارد مطرح شده در فیلم نمی شود«.
کارگردان این فیلم مسعود دهنمکیست، او علاوه بر کارگردانی فیلم های اخراجی های 1 و2، دو مستند »فقر و فحشا« و »کدام استقلال کدام پیروزی« را در کارنامه سینمای خود دارد. فروش ۱.۴ میلیاردی اخراجی ها کارگردان را بر آن داشت تا به ساخت قسمت دوم و حتی سوم فیلم بپردازد تا بتواند »پیامهای متفاوت با فیلم قبلی‌ را به مخاطب انتقال دهد«
ولی شهرت مسعود ده نمکی از سینما نیست، چه او از جای دیگری به سینما آماده است. او که خود را »یک روزنامه نگار، سیاستمدار و فردی که گیرنده ی حسی قوی دارد« می داند از بنیان گزاران انصار حزب الله در ایران و سردبیر روزنامه توقیف شده شلمچه و جبهه در دهه ۷۰ است.
سابقه مسعود ده نمکی در برخورد با مخالفین تفکرش را به راحتی‌ می‌توان در آن سال ها جستجو کرد. برهم زدن سخنرانی های دکتر سروش در دانشگاه های تهران، تیترها و مقالات شلمچه و جبهه و اظهارات مسعود ده نمکی درباره اعضای جبهه ملی ‌(که آنهارا پيران فرتوت و منافقان بي‌خطري ناميد كه از پاره‌اي حقوق انساني برخوردارند كه فقط مي‌توانند بخورند و بياشامند و با يك سري حقوق اجتماعي در مملكت ما زندگي كنند و آن ها را ستون پنجم دشمن و لایق اعدام نامیده است) و تقدیر از قاتلین قتل های زنجیره ای و اظهاراتش درباره دولت محمد خاتمی و جریان اصلاح طلبی تنها نمونه کوچک غیر قابل انکاری از سابقه مسعود ده نمکیست.
کارگردان اخراجی ها همان مسعود ده نمکیست که روزی گفت بود: »اگر امروز اختيار در دست من بود، دادگاهي براي محاكمه مديريت‌هاي بعد از جنگ تا به امروز تشكيل مي‌دادم برخي اين حضرات به نام شادابي جامعه و شاداب كردن جوانان، ميدان ابتذال را براي همه فراهم كردند«
مسعود دهنمکی از »بایرام لودر« و »بیژن قالپاق«در برابر چه کسی‌ دفاع می‌کند؟ و شخصیت جواد هاشمی‌ و منوچهر آذر و فخرالدین صدیق شریف در برابر آن پیرمرد مسافر هواپیما چیست؟ بحث‌ بر سر مبتذل بودن یا نبودن اخراجیها و دیالوگ هایش نیست.
برخی‌ می گویند او عوض شده ولی‌ آیا مسعود دهنمکی که هنوز مخالفین فیلمش را این گونه تحقیر آمیز خطاب می‌کند و آن ها را مغرض و تنگنظر می نامد عوض شده؟ او همان مسعود ده نمکیست که در جشنوارهٔ فجر پارسال انتظار داشت فیلمش دربرابر »سنتوری« سیمرغ بهترین فیلم بگیرد و وقتی‌ نگرفت آن اعتراض را در روز اهدای جویز به راه انداخت.
مسعود دهنمکی کسی است که معتقد است »بر اساس مثنوی معنوی« فیلم می سازد، طنز فیلمش را با طنز مثنوی معنوی مقایسه می‌کند و معتقد است تمام دیالوگ های فیلم معنی‌ دار است، البته برای کسانی‌ که سواد دارند. اخراجیها را اولین فیلم مستقل سینمای دفاع مقدس می داند و معتقد است تلویزیون هیچ تبلیغی برای اخرجی هایش نکرده است (شاید او برنامهٔ عید ۸۸ شبکه ۳ با اجرای فرزاد حسنی را ندیده) او هنوز هم پاسخ نقدهای وارد بر فیلمش را با »چرا به آنها که این موضوع را گفتند چیزی نمی گوید«و اینکه منتقدین غرض دارند و تحمل حرف مخالف شنیدن ندارند پاسخ می دهد.
این هم طنز روزگار و زندگی‌ ماست که با فیلم مسعود دهنمکی در سینما »ای ایران« می خوانیم.
پاورقی
1 (”« حذف معاندين » جزو برنامه‌ي نظام‌هاي مختلف دنياست كه از راه‌هاي گوناگون صورت مي‌گيرد. در مورد افرادي كه نامشان در پرونده‌ي قتلهاي زنجيره‌اي مطرح است ( متهمان ) نيزـ به دور از گرايشهاي سياسي ـ بايد گفت به وظايف قانوني خود يعني « حذف معاندين » عمل كرده‌اند.“
مسعود ده نمكي، سردبير نشريه‌ي « صبح »، در گفت و گو با ايسنا، با بيان اين مطلب افزود: در يك سيستم، همان طور كه عده‌اي مشغول جمع‌آوري اطلاعات هستند، عده‌ي ديگري هم مامور حذف دشمنان مي‌باشند و معمولا از دسته‌ي دوم كه زحماتشان بيشتر از سايرين است، كمتر تقدير و تشكر مي‌شود.
سردبير نشريه‌ي توقيف شده‌ي « جبهه »، سپس با بيان اين پرسش كه « اصلا بايد ديد مي‌توان بر اين قضيه، نام « قتل » نهاد يا خير؟ » افزود: دشمن را – چه با خطر و چه بي‌خطر – مي‌توان كشت، اما اين امر، زمان و برنامه لازم دارد و نبايد خودسرانه عمل كرد. اتفاقا در صحنه جنگ، خطر دشمن در حال پدافند از دشمن در حال حمله كمتر است. منبع: ایسنا 76/9/6

یادداشت، در غیاب مرگ و حضور

نویسنده: کوهیار گودرزی

باید چیزی نوشت. نوشتن همیشه سرشار از سکون آرامش است. و اما سکون را که یافتی آن وقت دنبال چه می گردی؟ مرگ؟ نه… آن سکون را اگر یافتی آن وقت مرگ هم چاره نیست. مرگ هم شوق جنبیدن است آن روز.
و چه نیک اگر مرگ هم چاره ات نکند.
نه هیچ آرام نمی شوی، رامش می شوی و آرامش…
آرام و سرشار از لرزه های خفیف اما مدام. آن روز احساس حضور وجود هست و امکان وجود نیست. امکان حل شدن، لبریز و سراسر یکی شدن.
آن روز رستگار می شوی به شکستن بتهای خودساخته، درست جایی بین مرگ و زندگی، میان حضور و عدم.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.